محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

337

خلد برين ( فارسى )

كرده راهى گزيدند و سپاه ظفر نشان ، بسيارى از گيلانيان را طعمهء تيغ ثعبان مثال نموده مظفر و منصور مراجعت فرمودند و كپك سلطان و منتشا سلطان به زحمت و مشقت تمام از چنگال شاهين اجل رهائى يافته رخت اقامت به گيلان كشيدند و به كام و ناكام روزگارى در آن ديار آرميدند . و چون وقت آن رسيد كه به سزا و جزاى كفران نعمت ولى نعمت خود گرفتار گردند در سنهء ثلاث و ثلاثين و تسع مائه به خيال محال استرداد منصب وكالت كه شب و روز شاهد بزم افروز انديشهء خطاپيشهء كپك سلطان بود با لشكرى گران از گيلان به جانب اردبيل روان شدند . و چون در آن اوان چراغ دولت استاجلويان خانه روشن مىكرد در حدود دار الارشاد فتحى نمايان به ايشان روى آورد . بيان اين سخن آن كه در آن اوان بادنجان سلطان روملو كه نود مرحله از مراحل زندگانى طى كرده اساس عقل و تدبيرش از رهگذر هجوم سيلاب خرافت روى به اندراس آورده بود در دار الارشاد اردبيل به سر مىبرد و چون از قرب ورود استاجلويان آگهى يافت هواى پر افشانى در سر آورده به اتفاق ايغرت بيك روملو و مقصود بيك چپنى و امراى طالش و قرب سه هزار و هشتصد سوار جرار نيزه‌گذار به عزم مدافعه و مقابله به استقبال استاجلويان شتافت و هر دو لشكر در قرادره به يكديگر رسيدند و در برابر هم صف كشيدند . منتشا سلطان فرصت ميدان به ديگران نداده با جمعى از شير صولتان بيشهء جنگ روى به ميدان نهاد و چون آتش سوزان و برق فروزان بر قلب سپاه بادنجان سلطان تاخته شور يوم النشور را بر ايشان هويدا ساخت . ناموسى بر فرق خود بيخته و آبروى شهرت نود ساله را بر خاك بىقدرى ريخته از پيش اندك نفرى گريزان گرديد و استاجلويان به فتح و نصرت اختصاص يافته بر سبيل تعاقب بر اثر فراريان شتافتند . و احمد آقاى چاوشلو كه در آن اوان توقاچى قازوق سلطان بود در اثناى فرار به بادنجان سلطان رسيده آن پير بىتدبير را به قتل رسانيد و سر پر شور و شرش را به نزد امراى استاجلو آورده